۱۳۸۷ شهریور ۵, سه‌شنبه

باران حسابي تو استفاده از كلمات پيشرفت كرده و گاهي همه رو متعجب مي كنه كه چه چيزهايي رو به هم ربط مي ده مثلا:
در حال پاك كردن برگهاي گلدوني ام كه تازه خريديمش، باران از توجه من به گلدون تعجب مي كنه و سوال پيچم مي كنه؟
مامان اينو دوست داري؟ مامان چرا برگاشو پاك مي كني؟ مي دي من بهش آب بدم؟ و ... سنگهاي رنگي تو گلدون رو در آورده و ريخته رو زمين و داره باهاشون بازي مي كنه منم چند باري بهش گفتم كه دست نزنه ولي فايده نداشت. خلاصه بهش گفتم باران خانم اين سنگها و خاكها غذاي گلها هستند اگه تو اونا رو دربياري گلها هم گشنشون مي شه، بدو رفت يه قابلمه اسباب بازي رو آورد و سنگها رو ريخت توش گفتم داري چه كار مي كنه؟
دارم براشون غذا درست مي كنه مي خوام عدس پلو براشون پز كنم (بپزم) تا گشنه نباشن.

به مادربزرگش:
مامان فريده موظابت (مواظب) باش دستت نره لاي در ما بخبخت (بدبخت) شيم.

به خالش كه بارداره:
دستت رو بده من بهت كمك بدم .... موظابت ني ني ات باش نخوره به ديوار (اشاره به شكمش)

تو ماشين نشستيم و داريم از خريد برمي گرديم باباش مي گه مامان باران باران منو دست نداره دستش رو به من نمي ده تو خيابون و سر من داد كشيده و دل منو شكسته منم باهاش قهرم. مامان واسطه مي شه و پدر و دختر باهم آشتي مي كنن بعد از چند دقيقه باران رو به من:
مامان من شيكم بابا رو چي كار كردم؟ (باباش گفت دل منو شكسته)

من به باران: دخترم من فرداشب مي رم بيمارستان پيش خاله تا ني ني اش به دنيا بياد.
باران: چرا؟ نمي خوام بري؟ ا ا دوست ندارم بري.
دخترم اينقدر ني ني شون كوچيكه .... نمي تونه هيچ كاري كنه ... من بايد برم كمكش.
باران: خوب مامان فريده بره
بعد از كلي توضيحات كه چرا مامان فريده و مريم نمي تونن برن مي گه:
خوب بابا بيژن (پدر بزرگش) بره
در نهايت هم گفت: ني ني شون خيلي هم بزرگه. (يعني لازم نيست تو بري)

مامان تنها خاله ساندويج و پارسال (اين اسمها توسط باران به پارسا داده شده)


۱۳۸۷ مرداد ۱۹, شنبه

سخنان باراني

با باران تلفني صحبت مي كنم، بهش مي گم رفتي تو حياط چه كار؟
ا آ خوب من رفتم تو حياط بازي كردم .... مريم هم بازي نكرد ولي .... ديگه ... خيلي خوش گذشت اما.

حسابي خرمون مي كنه مثلا مي گه:
باباجونم خيلي دوست دارم لفا (لطفا) ناخنگير بده.
(واقعا باران عاشق ناخنگيره آخه چرا دختر من ناخن گير چه چيز جذابي داره ها؟)

مامان اينگد اينگد (اينقدر اينقدر) دوستت دارم خيلي خيلي، خمير دندون رو بده.

مامان ميشه يه لحظه بياين اينجا؟

بعد از اينكه از حموم در مي آد:
بابا خان ديگه بايد پي پي ات رو بگي ... باشه!

مامان تنهاي كم حرف