با باران تلفني صحبت مي كنم، بهش مي گم رفتي تو حياط چه كار؟
ا آ خوب من رفتم تو حياط بازي كردم .... مريم هم بازي نكرد ولي .... ديگه ... خيلي خوش گذشت اما.
حسابي خرمون مي كنه مثلا مي گه:
باباجونم خيلي دوست دارم لفا (لطفا) ناخنگير بده.
(واقعا باران عاشق ناخنگيره آخه چرا دختر من ناخن گير چه چيز جذابي داره ها؟)
مامان اينگد اينگد (اينقدر اينقدر) دوستت دارم خيلي خيلي، خمير دندون رو بده.
مامان ميشه يه لحظه بياين اينجا؟
بعد از اينكه از حموم در مي آد:
بابا خان ديگه بايد پي پي ات رو بگي ... باشه!
مامان تنهاي كم حرف
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر