بارانم، دخترم براي كم كاري هام منو ببخش، ببخش كه مريضي و من نمي تونم بهت برسم كه خودمم مريضم و تا عصر در كنارت نيستم، ببخش اگه بايد بيشتر پيشت مي موندم و نتونستم، ببخش اگه گاهي خستگي بهم غلبه مي كنه و من بي حوصله مي شم، منو به خاطر عصبانيتهام، كم توجهي هام و كم مادري كردنهام ببخش، دلم گرفته كه ديروز تو آزمايشگاه دعوات كردم، كه نتونستم جلو خودم رو بگيرم، كه سه ساعت كلنجار رفتن با تو براي چند سي سي جيش انرژي منو به صفر رسوند، ببخش كه بهت قول دادم كه مي ريم پارك و نبردمت مي دونم زير قول زدن خيلي بده، خوب مي دونم دخترم، اما يه چيزهايي رو نمي دونم، نمي دونم تقصير كيه كه وضع اينطوريه نمي دونم تقصير كيه كه ما نمي دونيم بايد چه كار كنيم، كه ما بايد درس بخونيم و بيايم تو اجتماع و دو پاره و چند پاره شيم بين خونه و بيرون بين بچه و شوهر و كار، بين خودمون و ديگران، بين صبح و عصر، بين گوشه دنج آشپزخانه و پشت ميز جلسه، بين آزمايشگاه اطفال و اتاق جلسات وزارت نفت، بين سوپ مرغ و پارس جنوبي، بين ميليون دلار و هزار تومن، بين ماموريت و مسافرت، بين دوره ها آموزشي و مهموني، بين مادر و خانم مهندس، بين همسر و كارشناس و بين خيلي چيزها. كاش بزرگ كه شدي بهم بگي خوب شد مامان كه گوشه دنج آشپزخونه رو به گوشه اتاق طبقه ششم ساختمان ويلا ترجيح ندادي.
مامان تنهاي اتاق طبقه ششم
مامان تنهاي اتاق طبقه ششم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر