۱۳۸۷ اسفند ۱۴, چهارشنبه

محاله فردا بيام سركار محاله، بزار براي يه بار هم كه شده يه كاري معطل من بمونه حتي اگه اون كار تصميم گيري روي يه كليم چندين ميليون دلاري باشه كه تاييدش گير مدارك منه، از نظر من هيچ اشكالي نداره هيچ.
خيلي احتياج دارم كه فردا با دخترم تا ساعت ده بخوابيم و با هم بريم نون بخريم و صبحانه بخوريم و ناهار رو به راه كنيم و بازي كنيم و يه كم خونه تكونه كنيم و عصري باهم بريم خريد و شام بخوريم و برگشتن دخترم تو بغلم تو ماشين بخوابه و من احساس كنم خوشبختترين مادر دنيام ...خيلي به اين احساسات احتياج دارم خيلي ...
ادعاها و پارس جنوبي و صورت وضعيتها و جداول و مدارك و ام سي و دفتر كارفرما و كسري بودجه و مزخرفات ديگه دو روز ديگه هم همين جا مي مونه تا روز شنبه كه بعدا يه گلي به سرم بگيرم.

راستي باران جمله هاي عجيب و غريبي مي سازي حيف كه ديگه نمي رسم بيان اينا رو بنويسم: مثلا ديشب مي گي: بي زحمت اون بشه (يعني بچه، اشاره به يكي از خرسهات مي كني) رو ببر دكتر پيش خانم محققي چون نياز به يه آمپول فوق العاده داره.!!

مامان هميشه خسته هميشه دلتنگ

هیچ نظری موجود نیست: