۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۶, دوشنبه

حواستون باشه

دخترم عادت داره پتوهاش رو يا روسري هاي منو يا ملافه ها رو سرش كنه مثل چادر (نمي دونم چرا يه چادر براش نمي خرم) ديروز اصرار داشت يه پتو هم بكشه رو سر خالش ، خالش هم هي مي گفت :

همه موهام رو كندي نكن عزيز من برو حداقل يه روسري بيار
نه بزار سرت كنم ... خوشگل مي شي ها
باران ترو خدا برو يه روسري بيار اين چارتا شيويدم هم ريخت
(عصباني) اه ... اه .... نكن خوب مي خوام بازي كنم (با جيغ) اه ...اه

بعد به قيافه متعجب و ناراحت ما نگاه كرد نگاهش هي از من به مريم هي از مريم به من رفت و آمد بعد گفت:
من اينجوري ام

خنده امانمون رو بريد و نتونستيم قيافه ناراحت و متعجبمون رو حفظ كنيم.


مامان تنهاي خندان

هیچ نظری موجود نیست: