ديروز عصر در خانه پدر بزرگش بعد از شنيدن صداي در ساختمان:
مامان به نظرت كيه؟
مادر بزرگش بهش گفته برو بابا اينا رو از تو حياط صدا كن بيان ناهار بخوريم
باران رفته و برگشته گفته: اه اشا (اصلا) نمي فهمن (يعني صدامو نمي شنوند)
باباش كانال ها رو عوض مي كنه به آگهي مي رسه و رد مي كنه. باران:
بابا بزار باشه .... يه دقه (دقيقه) بزار باشه..... يه كوچولو ..... لفا (لطفا)
يه موبايل خراب داشتم از تو كمد پيداش مي كنه و مي شينه و مي گه:
خوب ... يه زنگي به مريم بزنم....
تو پنتري ...
مامان شماره مريم رو بگير
شماره مريم رو مي گيرم
سلام ... تو كجايي؟ .... ما داريم پيزا مي خوريم .... تو مي آي؟
خاله مريم ذوق مرگ شد.
مامان تنها
مامان به نظرت كيه؟
مادر بزرگش بهش گفته برو بابا اينا رو از تو حياط صدا كن بيان ناهار بخوريم
باران رفته و برگشته گفته: اه اشا (اصلا) نمي فهمن (يعني صدامو نمي شنوند)
باباش كانال ها رو عوض مي كنه به آگهي مي رسه و رد مي كنه. باران:
بابا بزار باشه .... يه دقه (دقيقه) بزار باشه..... يه كوچولو ..... لفا (لطفا)
يه موبايل خراب داشتم از تو كمد پيداش مي كنه و مي شينه و مي گه:
خوب ... يه زنگي به مريم بزنم....
تو پنتري ...
مامان شماره مريم رو بگير
شماره مريم رو مي گيرم
سلام ... تو كجايي؟ .... ما داريم پيزا مي خوريم .... تو مي آي؟
خاله مريم ذوق مرگ شد.
مامان تنها
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر