من خوب شدم، يك هفته بد رو گذروندم، مرخصي گرفتم، استراحت كردم، كار نكردم، خوابيدم ولي حالم خوب نشد كه نشد، تصادفا ديروز يه فيلم ديدم كه وقتي تموم شد ديدم مثل اينكه رويه راه شدم به همين راحتي بخش پاياني فيلم پري مهرجويي بعد حال منو خوب كرد آره به همين راحتي يه بخش از يه فيلم اونم يه فيلمي كه حداقل سي بارديده امش .... به خاطر كوزه به سرها يا به قول سالينجر به حاطر خانم چاقه .... و بعد دور و برم دوباره پر از رنگ شد و هاله خاكستري از بين رفت ..... چه خوب .... امرزو عصر هم مي ريم تجريش با دختركم و شوهركم دست هاي هم رو مي گيريم و كلي كيف مي كنيم و شام مي خوريم و خريد مي كنيم و دختركم تو بغلم مي خوابه و من حظ عالم رو مي برم ... نبايد يادم بره كه روحم به چه چيزهايي نياز داره به چيزهايي كه هر روز ازشون سيراب مي شد و حالا مشلغه هاي اجازه قطره چكاني هم نمي دهند و تشنه نگهش مي دارند ... نه نبايد يادم بره نه يادم نمي ره.
تنها
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر