ساعت حدود 10 صبحه و ما سه تايي تو تخت خوابيم دخترك زودتر بيدار شده و مارو مجبور مي كنه بيدار شيم گفتگوي صبحانه ما به اين ترتيبه:
مامان پاشو صبونه دويوست (درست) كن
باشه مامان بزار يه كمي حرف بزنيم
پاشو دير شد
به نظرت اسم ني ني خاله رو چي بزاريم
؟ (فكر مي كنه) نمي دونم
حالا يه چيزي بگو ديگه
(باز فكر مي كنه)؟
به نظر من سام خوبه نه؟
...
سام خوبه ديگه
شام؟ نه! شاندويج خوبه....
مي ريم شهروند به خاظر انبار گرداني تعطيله:
اه شهبند تعطيل بود حالمون رو گرفت
در حين بازي:
خشي (خرسي) پي پي كردي؟ بو مي دي! بزا پوشك بيارم بريم تو حموم بشورمت.ديگه پي پي نكني ها.. باشه؟ باشه.
تو خونه پدر بزرگ در حال پيدا كردن خالش:
ميم (مريم) كجايي؟ ميم دشوييي؟ (دستشويي هستي) ميم حمومي؟ ميم پدسوخته كجايي؟
يادآوري خاطرات تولد خطاب به مادر بزرگ:
مامان يادته تولدم بود من شما (شمعها) رو فوت كردم ... خوب بود.... يادته؟
با پدرش فكر مي كنيم براي تولدش غذا چي بگيريم اسم چندتا غذا رو مي آريم:
براي منم پيزا... باشه؟
يه بورس تا شو تو كيفش داره برش مي داره و مي آد پيش من:
مامان اين خيلي با ممش (بامزه است) مگه نه؟
در زمانهاي ابراز محبتهامون:
خيي (خيلي) اين ماما رو دوش دايم.
مامان تنهاي احساساتي
مامان پاشو صبونه دويوست (درست) كن
باشه مامان بزار يه كمي حرف بزنيم
پاشو دير شد
به نظرت اسم ني ني خاله رو چي بزاريم
؟ (فكر مي كنه) نمي دونم
حالا يه چيزي بگو ديگه
(باز فكر مي كنه)؟
به نظر من سام خوبه نه؟
...
سام خوبه ديگه
شام؟ نه! شاندويج خوبه....
مي ريم شهروند به خاظر انبار گرداني تعطيله:
اه شهبند تعطيل بود حالمون رو گرفت
در حين بازي:
خشي (خرسي) پي پي كردي؟ بو مي دي! بزا پوشك بيارم بريم تو حموم بشورمت.ديگه پي پي نكني ها.. باشه؟ باشه.
تو خونه پدر بزرگ در حال پيدا كردن خالش:
ميم (مريم) كجايي؟ ميم دشوييي؟ (دستشويي هستي) ميم حمومي؟ ميم پدسوخته كجايي؟
يادآوري خاطرات تولد خطاب به مادر بزرگ:
مامان يادته تولدم بود من شما (شمعها) رو فوت كردم ... خوب بود.... يادته؟
با پدرش فكر مي كنيم براي تولدش غذا چي بگيريم اسم چندتا غذا رو مي آريم:
براي منم پيزا... باشه؟
يه بورس تا شو تو كيفش داره برش مي داره و مي آد پيش من:
مامان اين خيلي با ممش (بامزه است) مگه نه؟
در زمانهاي ابراز محبتهامون:
خيي (خيلي) اين ماما رو دوش دايم.
مامان تنهاي احساساتي
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر