۱۳۸۷ اردیبهشت ۷, شنبه

سخنان باراني

نزديكهاي ظهره زنگ مي زنم خونه مامان، دخترم گوشي رو برمي داره و با هم صحبت مي كنيم وسطهاي صحبتهامون بي مقدمه مي گه:
مژاحم نشم خودافظ
هرچي الو الو كردم ديدم نه بابا رفته.

مامان تنهاي گوشي به دست مانده

هیچ نظری موجود نیست: