۱۳۸۷ اردیبهشت ۲, دوشنبه

تا يادم نرفته

تا يادم نرفته اينو بگم:
زنگ زذم خونه مامانم دختركم گوشي رو برداشت:
سيام
سلام عزيزم، خوبي؟
آيه
چه كار مي كردي؟
من يفتم مسافرت
مسافرت رفتي؟ كجا؟
تو حياط
خوش گذشت؟
آيه آب بازي كردم.

دو هفته ديگه دوساله مي شه و عاشق عروسي و تولد و رقص و توت فرنگي و چراغ كوچيك (چراغ عابر) و البته ماموريته چون تا از دست من ناراحت مي شه مي گه بويو مابوريت.

مامان تنهاي خوش حافظه

هیچ نظری موجود نیست: