سلام ... (با بغض) من دارم گريه مي كنم ها ...
چرا گريه مي كني
خوب دارم گريه مي كنم ديگه ... تو كجايي؟
من سركارم ديگه
خوب كي مي آي؟
كارم تموم شه مي آم ... دو ساعت ديگه
الان داري مي آيي؟ پس من منتظرتم باشه من منتظرتم ها...
خالش گوشي رو مي گيره و مي گه دنبال عليرضا (پسرش) گريه كرده كه منو هم با خودت ببر
عليرضا رفته بود تا سركوچه يه چيزي بخره
خالش مي گه اين دختر تو چقدر فضوله آخه... ( اين البته به زبون ما يعني بچه اي كه حرفهاي گنده تر از دهنش مي زنه و اينا)
باران خانم دوربين عكاسي رو روشن مي كنه روبه ما مي گه : بخند بخند ديگه يه عكس ازت بگيرم
باباش روز جمعه از سركار با يه عالمه پوشه وكتاب از سركار مي آد خونه در رو باز مي كنه باران بهش مي گه:
بابا اومدي؟ برام چي خريدي؟ برام كتاب خريدي؟
مامان تنهاي پر خاطره

، وضع اقتصادي، رئيس جمهور، پارلمان، راديو و تلويزيون، كيهان، طرحهاي دولت، طرحهاي نيروي انتظامي، طرحهاي مجلس واي خدا چقدر طرح چقدر بي نظمي جقدر بي قانوني، پول مملكت دود شد، انرژيمون، وقتمون، جوونيمون، واي خدا چقدر خسته ام واقعا چقدر خسته ام.
